أحمد بن حامد كرمانى
71
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
جمعى از قضاة و معارف و رعاياى بم ( كه ) از سابق ( سابق و ) لاحق حقد و حسد در ضمير داشتند و در لشكرگاه باثارت غبار وحشت مشغول [ بودند ] به خدمت اتابك آمدند و گفتند ، ما از پيران شنيدهايم كه آفت شهر بم از رود ( آ ) بارق است اگر آوردن ( آن ) رود [ و ] در خندق ( شهر بم ) افكندن ميسر شود « 1 » لا بدّ ديوار خراب شود و شهر گشاده . ( پس ) فرمود ( ند ) تا جملهء بازار و كهكين « 2 » حوالى بم و نرماشير ، جمع كردند و از بيست فرسنگ [ اين ] رود آوردند و در خندق افكند [ ند و ] آب غلبه نمود « 3 » و ربض ( و ديوار شهر ) سر به ( نشيب ) خرابى آورد [ و ] از هر « 4 » طرف كه [ رو ] بصحرا داشت ايبك و سابق على و جملهء امراء و حشم و رعيت شهر با بيل و كلنگ و تبر و تيشه بيرون آمدند و راه آب از خندق بصحرا گشادند . ( چون ) خبر بلشكر ( گاه ) رسيد آن رخنه را مسدود كردند ؛ بر آنكه امراء دولت ( بنوبت ) بر سر آن بند ميباشند ، [ تا ديگر بگشايند . ] يك دو شب پاس آن بازداشتند ؛ خدمتى بغايت صعب و دشوار بود و در اقامت آن تهاون ميرفت تا ديگرباره راه آب گشاده شد و سر در صحرا نهاد . ازين طريق نيز فارغ شدند . شعر « 5 » هر حيله كه در وهم بدانديش نشد * من با تو بكردم و جوى بيش نشد پس از شهر ، ضياء الدين [ عمر ] ابو بكر بيرون آمد و او مردى غريب بود ، خراسانى حلالزاده و در باب صلح كلمهء « 6 » ايراد كرد و آنچه حكم « 7 » نصح بود بجاى آورد . اتابك ( محمد ) را اين سخن بر مزاج راست نمىآمد و ملك رعايت جانب اتابك را ، عذر ( ى ) مىنهاد [ و چند التماس نمودند . ] ضياء الدين ( در استرضاء رأى ملك ، ) دو سه نوبت تردّد كرد ( و ) اتابك اصرار ( بر تمانع ) مينمود و از ( وخامت ) خاتمة اللجاج شوم ؛ انديشه نميكرد . شعر « 8 » جهان هست بسيار و مردم بسى * به تنهاش خوردن نيارد كسى اگر هست پروانه روى زمين * هوا مرغ دارد بسى دانهچين اما چون قضا ( ئى ) نازل خواهد ( بود و سرّى از اسرار تقدير شايع خواهد ) شد ،
--> ( 1 ) گردد . - ( 2 ) بازيار و كهنگين . - ( 3 ) كرد . - ( 4 ) يك . - ( 5 ) بيت . - ( 6 ) كلمات . - ( 7 ) شرط . - ( 8 ) نظم .